محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1360
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
هفتاد و دو هجرى به دست سبز على بيگ نوكر خودش به تحريك قاجاريّهء يوخارىباش به درجهء شهادت رسيد ، و سر او را در طهران به خدمت كريم خان آوردند . و در تاريخ زنديّه نوشته است كه سر او را با مشك و گلاب شسته سه روز در نزد كريم خان بود بعد او را با حرمت به استرآباد فرستاد كه به جسد او ملحق ساختند . و قاجاريّه گويند سر آن امير نامدار در بقعهء شريفهء حضرت عبد العظيم مدفونست . و از محمّد حسن خان نه پسر باقى بود ، اكبر و ارشد اولاد آقا محمّد خان است ، و ديگران حسينقلى خان - و جعفر قلى خان و مصطفى قلى خان - و مرتضى قلى خان - و عليقلى خان - و رضا قلى خان - و مهديقلى خان - و عبّاسقلى خان است كه در خردسالگى درگذشت - و كريم خان زند پس از شهادت محمّد حسن خان كه مملكت ايران بىمانع او را مسلّم شد آقا محمّد خان و حسينقلى خان والد خاقان را كه از يك مادر بودند به شيراز به رسم نوا برد ، و برادران ديگر را به قزوين فرستاد ( والدهء شاه شهيد آقا محمّد خان و حسينقلى خان دختر اسكندر خان قاجار قوانلو بوده است كه خواهر محمّد خان و عمّهء سليمان خان است ) كريمخان آقا محمّد خان را حرمت زياد مىكرد و او را پيران ويسه مىگفت و در كلّيّات امور از او مشورت مىنمود ، و در سال هزار و صد و هشتاد و چهار هجرى حسينقلى خان برادر امّى آقا محمّد خان را حكومت دامغان داده فرستاد ، و حسينقلى خان به دامغان رفت و در سال هزار و صد و هشتاد و پنج هجرى خاقان مغفور از آن امير نامدار به عرصهء ظهور آمد . چون سمىّ جدّ امجد بود لهذا در عهد آقا محمّد خان ايشان را بابا خان مىگفتند ( والدهء خاقان خلدمكان و نواب حسينقلى خان دختر محمّد خان عزّ الدّين لو است ) و حسينقلى خان از دامغان به مازندران شتافت و محمّد خان دادو ، حاكم مازندران را با زه كمان خود خفه كرد و در آن ولايت بناى آشوب گذاشت ، و كريمخان به دفع او لشكر فرستاد تا در سال هزار و صد و هشتاد و هشت هجرى در حوالى فندرسك سه نفر از طايفهء ايكدريموت از طوايف تركمان به تحريك كريم خان او را كشتند . و در تاريخ ميرزا فضل اللّه شيرازى متخلّص به خاورى شهادت حسينقلى خان را در بيستم صفر سال هزار و صد و نود و يك هجرى ضبط كرده است - و در تاريخ محمّدى كه ملّا محمّد